تبليغاتX
علم انقلاب

علم انقلاب

ترويج ماركسيسم

 

براى رسيدن به صلح بايد جنگيد

خشونت، ترور و تروريسم، قتل و خونريزى، از بين رفتن انسانهاى بىگناه و همه همه به تنهايى كافى است كه به رد خشونت در تمامى اشكالش اعتقاد بياوريم. اعتقادى كه در نگاه اول منطقى بنظر مىرسد اما در نهايت چه؟ اينكه خشونت بد است و كشتار مردم بىگناه عملى مطرود است بحث درستى است اما پاسخى براى اين سئوال نخواهد بود كه چگونه بايد به دنيايى كه اين اشكال خشونت را در آن نبينيم رسيد؟ اين سئوال مهمى است كه كمتر كسى پاسخ گويش است و عمدتا با تكرار نفى خشونت گمان مىكنند كه گويى تمام جهان چشم بدهانشان  دوختند تا بمجردى كه از زشتى هاى خشونت مىگوييم  دست از كارهاى غير انسانى شان بردارند. ولى متاسفانه هيچگاه معضلات اجتماعى با موعضه هاى انساندوستى حل نشده و نخواهد شد. زيرا كه دلايل  خشونت ريشه در مسايل اقتصادى، خواسته هاى طبقاتى و طبقات حاكم دارد كه با هيچ موعضه انساندوستانه اى قابل حل نبوده و تنها با دگرگونى كلى در تمامى عرصه ها بدست خواهد آمد.

 از فجايع انسانى در جهان سخن مىگويند و بجاى اينكه ريشه هاى پيدايش و راهكارهاى حل آن را بشكافند برايمان از بد بودن خشونت مىگويند، چيزى كه همه آن را مىدانند و تكرارش شرايط امروز را عوض نخواهد كرد. تفكرات انسان دوستانه و حقوق بشرى چيز جديدى نيست كه امروز به آن رسيده باشند بلكه اين تفكرات ريشه در قرنها مجادلات بشرى دارد كه اوج آن در قرن 16 كه جدال ميان سنت و مدرنيست بود جريان داشت. اما چرا نتيجه نداد؟ تنها به اين دليل كه هيچ ستمگرى با موعضه هاى انسان دوستى از جناياتش دست نخواهد كشيد و راهى نيست جز اينكه به زور او را به پايين كشيد. و همينجاست كه ضرورت جنگ ميان ستمگر ستمديده و سركوبگر و سركوب شده رنگ  گرفته و بيش از گذشته نمود پيدا مىكند.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم تیر 1385ساعت 23:12  توسط سربلند  | 

جنگ، صلح و طبقه كارگر

نگاهى به جزوه" برنامه جنگى انقلاب پرولترى" اثر لنين

" طبقه ستمكشى كه براى  اموختن طرز استعمال اسلحه و بدست آوردن آن نكوشد فقط شايسته آن است كه با وى همانند برده رفتار شود" (لنين)

تاريخ در حركت تكاملى خود اما بارها در گره گاه هايى مشابه تكرار مىشود. طبقه كارگر در روند حركت خود بارها در مقابل مسايلى قرار گرفت كه هم طبقه اى هايش سالها قبل از ان عبور كرده بودند. اما عدم توجه به تجربيات تاريخى ، شكست هاى پى درپى طبقه كارگر در قرن اخير و قدرت گيرى بىحد و حصر بورژوازى در تمامى عرصه هاى اجتماعى و سياسى سبب شد كه تجربيات تاريخى كه پرولتاريا  به قيمت شكستها و پيروزهاى خود كسب كرده بود به بوته فراموشى سپرده شود.

امروزه در دوره اى زندگى مىكنيم كه جنگهاى امپرياليستى و ارتجاعى بخشهاى بزرگى از دنيا را تحت تاثير خود قرار داده. تجاوز نظامى بورژوازى  و از سوى ديگر مقاومتى كه خود از سرچشمه هاى ارتجاعى و مذهبى ابشخور مىشود همگى دست بدست هم داده كه وضعيت تصميم گيرى و اتخاذ تاكتيكهاى مناسب براى رشد مبارزات طبقه كارگر پيچيده تر از گذشته كند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه سی ام تیر 1385ساعت 21:23  توسط سربلند  | 

نگاهى مختصر به بحث "محاصره شهرها از طريق روستا"

محاصره شهرها از طريق روستاها يكى از مباحث قديمى و پايه اى مائويستهاست كه در بسيارى از مباحث بارها آن را شنيده ايم، اما كمتر پيش آمده كه كسى آن را به زبانى ساده بشكافد. كمتر پيش آمده كه در مورد آن تحليل و بحثى ارائه شود و بمانند بسيارى از بحثهاى تاريخى جنبش با سهل انگارى از آن عبور شده است.

مشكل اساسى اين جنبش و عدم ارتباطش با نسل جديد از آنجا ناشى ميشود كه كمتر كسى در جهت تعريفى همه فهم و ساده از اصول  ماركسيسم و ديگر فلسفه هاى مبارزاتى حركتى انجام داده و بحثهاى تئوريك عموما در ميان سطحى از نخبگان رواج داشته و بمثابه سنتى قديمى به بحثهاى محافل كوچك و بزرگ ماركسيستها تبديل شده.

 بارها شاهد بوديم از جمله" اشغال شهر از طريق دهات"، بدون اينكه از مفهوم و فلسفه وجودى آن اطلاع كافى موجود باشد در مباحث استفاده مىشد و تقريبا هيچ كجا نديديم كه كسى مفهوم آن را توضيح دهد.

به همين بهانه تلاش دارم كمى اين تز را شكافته و در حدى كه خسته كننده نشود از زواياى مختلفى به آن نگاهى داشته باشم و در نهايت جمع بندى از آن ارائه كرده  كه البته اين جمع بندى


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه سی ام تیر 1385ساعت 21:11  توسط سربلند  | 

سرنوشت نيكلاى دوم ( تزار) پس از انقلاب اكتبر 

روزى آناتول فرانس گفت " كاملترين انقلاب ، انقلابى است كه در آن آخرين پادشاه با روده هاى آخرين كشيش بدار آويخته شود " . هر چند اين جمله در خود طنزى قوى نهفته دارد اما او آگاهانه و يا ناآگاهانه به مهمترين واقعيت موجود مقابل سعادت بشر اشاره كرده بود. مذهب و استبداد.

 نيكلاى دوم كه به تقليد از پيشينه گان خود در قرن هجدهم لقب " تزار " را بر خود نهاده بود آخرين عضو از خانواده " رومانف " ها بود  كه تومار زندگيش در پس انقلابى همه گير در هم پيچيده شد. لقب تزار براى اولين بار توسط " ايوان چهارم" كه از شدت جنايت به " ايوان مخوف " ملقب شده بود مورد استفاده قرار گرفته بود.

رومانف ها خاندانى بودند كه قرنها سرزمين روسيه را بمثابه ارثى الهى متعلق به خود دانسته و بر آن حكومت مىكردند. آنها در كاخ هاى افسانه اى خود زيست مىكردند و زالو وار از خون مليونها دهقان و كشاورز ارتزاق مىكردند. اما قرعه تاريخ به نيكلاى دوم اصابت كرده بود كه در طول سلطنت مستبدانه خود شاهد چندين انقلاب پى درپى باشد . در حقيقت تزار تنها خانوده رومانف ها بود كه هرگز فرصت پيدا نكرد مانند پيشينيان خود براحتى حكومت كند و در طول حكومتش بارها با چالش هاى جدى انقلابى و حتى خانوادگى و اخلاقى دست بگريبان بود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه سی ام تیر 1385ساعت 21:6  توسط سربلند  | 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام تیر 1385ساعت 20:30  توسط سربلند  | 

علم انقلاب

ماركس و انگلس در روند تبيين جهان و پاسخگويى به تضادهاى آن انديشه هايشان را روزبروز تكامل بخشيدند تا توانستند در نهايت به تعريف دقيقى از مناسبات جامعه برسند. آنها زمانى قادر شدند نظرياتشان را بصورت منسجم ارائه دهند كه " ماترياليسم ديالكتيك" را شناختند. يعنى علمى كه قادر است در هر برهه اى از زمان با درنظر گرفتن  تضادهاى عمل كننده در جوامع بشرى راه حل و نياز تاريخى خود را بيابد. شايد بجرات بتوان مدعى شد كه بزرگترين كشف ماركس و انگلس همان " ماترياليسم ديالكتيك و سپس ماترياليسم تاريخى " بود. كشفى كه به انسان ياد داد همه چيز در " ماده" تعريف شد و تضادهاى درون مواد در نهايت منجر به سنتز تازه اى مىگردد كه قادر است پاسخگوى تضاد آن  باشد كه در زمينه تاريخى هم آن را بشكل ماترياليسم تاريخى بسط دادند


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه سی ام تیر 1385ساعت 20:21  توسط سربلند  |