سرنوشت نيكلاى دوم ( تزار) پس از انقلاب اكتبر
سربلند 22 اكتبر 2005
روزى آناتول فرانس گفت " كاملترين انقلاب ، انقلابى است كه در آن آخرين پادشاه با روده هاى آخرين كشيش بدار آويخته شود " . هر چند اين جمله در خود طنزى قوى نهفته دارد اما او آگاهانه و يا ناآگاهانه به مهمترين واقعيت موجود مقابل سعادت بشر اشاره كرده بود. مذهب و استبداد.
نيكلاى دوم كه به تقليد از پيشينه گان خود در قرن هجدهم لقب " تزار " را بر خود نهاده بود آخرين عضو از خانواده " رومانف " ها بود كه تومار زندگيش در پس انقلابى همه گير در هم پيچيده شد. لقب تزار براى اولين بار توسط " ايوان چهارم" كه از شدت جنايت به " ايوان مخوف " ملقب شده بود مورد استفاده قرار گرفته بود.
رومانف ها خاندانى بودند كه قرنها سرزمين روسيه را بمثابه ارثى الهى متعلق به خود دانسته و بر آن حكومت مىكردند. آنها در كاخ هاى افسانه اى خود زيست مىكردند و زالو وار از خون مليونها دهقان و كشاورز ارتزاق مىكردند. اما قرعه تاريخ به نيكلاى دوم اصابت كرده بود كه در طول سلطنت مستبدانه خود شاهد چندين انقلاب پى درپى باشد . در حقيقت تزار تنها خانوده رومانف ها بود كه هرگز فرصت پيدا نكرد مانند پيشينيان خود براحتى حكومت كند و در طول حكومتش بارها با چالش هاى جدى انقلابى و حتى خانوادگى و اخلاقى دست بگريبان بود.
بازى تاريخ بازى عجيبى است . بطوريكه گاهى نمىتوان رابطه ديالكتيكى آن را توضيح داد. تزار و پدرش هر دو توسط دو برادر مورد تهديد جدى قرار گرفته بودند. برادرانى از خانواده " ايليچ اوليانف"! . برادر بزرگتر بنام اكساندر روزى با اسلحه اى به قصد ترور " الكساندر سوم ( پدر تزار)" بسويش شليك كرد كه تيرش بخطا رفت و جانش را در همان راه باخت. برادر بزرگتر زمانى كه در مقابل جوخه تيرباران قرار گرفته بود شايد هرگز حدس نمىزد كه دو دهه بعد برادر كوچكترش " ولاديمير" كه نام مستعار ( لنين) را داشت فرزند اكساندار سوم ، يعنى نيكلاى دوم ( تزار) را به گورستان تاريخ روانه كند.
برادر لنين در جنبش هاى ضد سلطنتى قرن هجدهم روسيه از فعالين گروه معروف " ناردونيك " ها بود. ناردونيك ها جنبشى بودند كه اعتقاد داشتند تنها راه پيروزى بر استبداد و ديكتاتورى كشتن و ترور آنهاست. انها معتقد بودند كه با ترور هر ديكتاتور توده ها جسور تر و اميدوار تر مىشوند. شايد نظريات چريكى كه قرن بعد در جنبشها رواج پيدا كرده بود بنوعى ريشه در نظريات ناردونيكها داشته باشد. هرچند لنين در همان زمان جوانى به نقد " ناردونيك " ها و مبارزات جدا از توده آنها رو اورد . بطوريكه " ناردونيك " بودن ديگر افتخار چندانى براى كسى نداشت. برادر لنين در حالى كه قصد ترور الكساندر سوم را داشت دستگير و بلافاصله در ملا عام تيرباران شد.
تزار براحتى سلطنت نكرد. او در مدت كوتاه حكومتش بارها به دست اندازهاى جدى افتاده بود. چه مشكلات اخلاقى كه معتمدش " راسپوتين" برايش براه انداخته بود و چه انقلابات و خيزشهاى عظيم توده اى و تحركات سازمانهاى زيرزمينى كمونيست كه لحظه اى او را اسوده نگذاشت.
راسپوتين ديوانه و آدم ولگردى بود كه پياده در بيابانها حركت مىكرد. در راه براى سير كردن شكمش به صومعه ها مىرفت و مدتى آنجا مىماند. همين سبب شد عده اى تصور كنند كه او " مقدس " است. تصور احمقانه اى كه براى راسپوتين دوره اى از لذت و جلال و شكوه به ارمغان آورده بود. اما چطور پايش به كاخ تزار كشيده شد؟ همسر تزار از بيمارى " هموفيلى" رنج مىبرد. كسى قادر به درمانش نبود و به جادو جنبل رو كرده بودند. راسپوتين را شناختند و بتصور اينكه بتواند همسر تزار( ويكتوريا) را شفا دهد به كاخ آوردند. البته راسپوتين همه كار كرد جز شفا دادن. او در سياست دخالت كرد، نقشه هاى جنگى ريخت ، دستور كشتن اين و آن را صادر كرد و در كنار تمام آنها مخفيانه وظيفه مردانگى تزار در مقابل ملكه را هم بعهده گرفته بود!! . سرانجام توسط چند تن از ژنرال هاى تزار ترور شد.
قيام شوراهاى كارگرى بترزبورگ در سال 1905 گردانه زندگى تزار را براى هميشه تغيير داد و از آن پس ديگر لحظه اى روى ارامش را بخود نديد تا اينكه در ماه مارس سال 1917 بدستور كميته مركزى حزب بلشويك بهمراه تمامى اعضاى خانواده اش تيرباران شد.
تزار كه در طى انقلاب فوريه 1917 و بقدرت رسيدن " كرنسكى" سقوط كرده بود در منطقه اى روستايى بنام " لگاترنى بورگ" و در مركز روسيه در خانه اش توسط ارتش سرخ زندانى شده بود. با شروع حملات منسجم بازماندگان ارتش تزار و ملاكين و فئودالهاى خلع يد شده از منطقه جنوب ولگا اوضاع آن منطقه بحرانى شده بود. كل ارتش سرخ به دفاع از مرزها و درگير جنگ بود كه بيكباره با هجوم وسيع " سفيد " ها روبرو شدند كه به سمت محل زندگى تزار پيشروى مىكردند. دستور عقب نشينى مليشيا انقلاب رسيد و حزب كه نگران بود در مسير عقب نشينى تزار و خانواده اش بدست ضدانقلابيون برسند دستور تيرباران آنها را صادر كرد. تروتسكى كه در مناطق جنگى مشغول بود خيلى تلاش كرد كه جلوى اجراى حكم را بگيرد اما موفق نشد. تلاش تروتسكى براى جلوگيرى از اعدام تزار از اين زاويه نبود كه او با اعدام آنها مخالف بود. بلكه مدتها بود تروتسكى سوداى برقرارى دادگاه باشكوهى را در سر مىپروراند كه خودش در لباس دادستان و نماينده جمهورى شوروى با تزار روبرو شود تا بدين وسيله نامش براى ابد در تاريخ ماندگار شود! . اما روند مبارزه و تضادهاى پيش بينى نشده آن اين فرصت را هم از تزار و هم از تروتسكى دريغ كرد!
تزار در سال 1917 تيرباران شد و هشتاد سال بعد استخوانهاى پوسيده اش با جلال و جبروت و در اركسترى از بورژوازى تازه بقدرت رسيده شوروى در كليساى شهر پترز بورگ ( لنينگراد سابق !) بخاك سپرده شد! كسى كه افتخار تاريخى بخاك سپردن پودر استخوانهاى قاتل كمونيستها را بر عهده داشت " بوريس يلتسين " بود. او هم به وظيفه تاريخى خود كه همان خدمت به ارتجاع و سرمايه دارى توامان بود عمل كرد تا هميشه بياد داشته باشيم كه دست شستن از سوسياليسم و نوكرى براى امپرياليسم و سرمايه دارى بالاترين افتخارش شايد تابوت كشى ارتجاع باشد !
زنده باد انقلاب اكتبر
