تبليغاتX
علم انقلاب - در ستايش اكتبر

علم انقلاب

ترويج ماركسيسم

 در ستايش اكتبر

 

سربلند 18 اكتبر 2005

 

باز هم اكتبر. اكتبر سرخمان

براستى در چنين ايامى چه مىتوان نوشت؟ چه مىتوان گفت؟ كدام كلام و كدامين تصوير مىتواند گوياى شكوهمندى چنين روزى باشد؟ روزى كه دنيا را تكان دارد. روزى كه تاريخ را ورقى ديگر زد و بذر اميد را دردل زحمتكشان دنيا  نشاند.

 

باز هم در ايامى قرار گرفتيم كه نمىدانيم با آن چه كنيم. شايد بزرگداشتى ديگر و چند شعار و آرزو براى اينده اى بهتر. ولى ايا اين تمام كارى است كه مىتوانيم بكنيم؟ چرا پس اميدها و ارزوهايمان براى اكتبرى ديگر به ثمر نمىشيند؟ شايد علتش اين باشد كه به بزرگداشت گرفتن عادت كرديم. انقدر ياد از گذشته كرديم كه گذشته به امروزمان تبديل شده. ما ديگر عادت كرديم كه با گذشته مان زندگى كنيم. عادت كرديم كه افسوس از دست رفته هايمان را بخوريم. عادت كرديم كه هر از گاهى ياد جانباختگانمان را كنيم. ما انقدر غرق اين نگرش شديم كه مبارزه مان به يك " جدول تقويمى" تبديل شده. تمامى حواسمان را بكار مىگيريم تا مبادا يكى از روزهاى مهم را از قلم بياندازيم. يكى از روزهايى مثل شهادت رفيقى، سركوب جنبشى، نابودى خلقى، قتل عام رفقايى و يا انقلاب و خروش و جوششى.

هر كدام از ما تقويمى از گذشته درست كرديم و برويش چوب خط مىزنيم. چوب خط  روزهايى كه بسرعت مىروند و ناجوانمردانه آهسته مىايند. و در تمام اين روزها از ياد برديم كه از گذشته براى امروز درس بگيريم.

 

واقعا در اكتبر 1917 چه خبر شد كه امروز گرامى مىداريمش؟ انقلاب شد. اما چگونه انقلاب شد؟ چرا امروز انقلاب نمىشود؟ چه چيزى در آن روزها اثر گذاشت كه امروز نمىگذارد؟ لنين كه بود؟ تروتسكى و استالين و كولينتاى و صدها انقلابى ديگر كه بودند و چه كردند تا توانستند چنين زلزله اى در تاريخ بشر بسازند؟ اينها سئوالاتى است كه بايد در چنين روزهايى پاسخ بدهيم. بايد به اين مسايل فكر كنيم. وگر نه كه درود فرستادن و شعار دادن از فرط تكرار به ابتذال رسيده است.

 

براستى چند نفر از ما كه خود را كمونيست و رهرو راه لنين مىخوانيم بدرستى مىدانيم كه چه اتفاقاتى در آن روزها افتاده بود؟ چند نفر از ما خصوصيات شخصى و فردى رهبران انقلاب را مىداند؟ كداميك مىدانيم كه انقلاب چگونه برپا ايستاد و خود را حفظ كرد ؟

تا زمانى كه اينها را ندانيم چه ارزشى دارد كه از آن ايام قدردانى كنيم؟! چرا كه انان، آن رهبران بزرگ طبقه كارگر دست به چنان عمل بزرگى نزده بودند كه رهروان اينده شان سالى يكبار برايشان بزرگداشت بگيرند.

افسوس  كه ما كمترين چيزها را از آن دوران مىدانيم. چرا كه اگر غير از اين بود وضعمان اينچنين نمىشد كه امروز هست. چه خوب است در چنين ايامى به ياد آن بزرگان بار ديگر به اثارشان رجوع كنيم. تاريخ آن دوره را مرور كنيم. خود را در جاى آنان بگذاريم و ببينيم كه ايا اگر ما هم بوديم چنين مىكرديم كه آنها كردند؟ چه زيباست كه در چنين روزهايى  از خود دور شويم و به آنها بپيونديم. با آنها در پيچ و خم انقلاب همسفر شويم و يكبار ديگر همراهشان  انقلاب را تجربه كنيم. شايد اينگونه راهمان را پيدا كنيم. شايد وقتى كه دوباره در امروزمان چشم گشوديم راهى را پيدا كرده باشيم.

 

چه زيباست كه در چنين ايامى بجاى شعار دادن جستجو كنيم. برگرديم به سالهاى قبل از 1905، همان سالهايى كه تازه جنبش ماركسيستى در شرف شكل گرفتن بود. به دورانى كه لنين جوان، لنين بيست ساله سازمان " پيكار در راه رهايى طبقه كارگر" را تاسيس كرده بود و مىنوشت. به روزهايى برگرديم كه حزب سوسيال دمكراسى شكل گرفت و لنين مهمترين اثر خود را بنام " چه بايد كرد" را نوشت. اثرى كه سرنوشت بشر را براى هميشه تغيير داد. چه زيباست در چنين ايامى حداقل يكبار ديگر آن جزوه كوچك را دوباره خوانى كنيم و ببينم ايا مىتوانيم امروز از ان استفاده كنيم؟

برگرديم به دوره " انقلاب 1905" و شكستى كه كمونيستها و طبقه كارگر در آن خورد. شكستى كه سرآغاز بزرگترين پيروزى زحمتكشان در 12 سال بعد شد. اما ايا رهبران چه جمعبندى از آن شكست داشتند كه توانستند اينبار با قدرتى صدها مرتبه شاهد پيروزى را در اغوش بگيرند؟

بياييم در دوره 12 ساله 1905 تا 1917 را با هم مرور كنيم. آن دعواهاى قلمى، آن جنگ خشمگينانه نشريات چپ برعليه همديگر و آن مبارزه بىرحمانه ايدئولوژيك را دوباره بخوانيم. آنها را بخوانيم و با امروزمان مقايسه كنيم كه اگر اندكى خشونت در گفتار و نوشتارمان بكار بريم به هزار انگ و اتهام آلوده مىشويم. نشريات پراودا و ايسكراى آن دوره را بخوانيم و بيينيم كه چه جدال بىرحمانه اى در ميان كمونيستها رايج بود. جدال بر سر جنگ جهانى، جدال بر سر تشكل يابى طبقه كارگر، جدال بر سر مفاهيم ماركسيسم و ..... . در ان ايام " جدال ما بين تروتسكى و لنين" سرامد آن مبارزات بود. و تروتسكى چه بىرحمانه ريشه هاى لنين را نشانه گرفته بود. اما ديرى نگذشت كه لنين و تروتسكى با يكديگر بزرگترين تاريخ شكوهمند مبارزه  بشر را رقم زدند. بيش از 15 سال فحاشى و دشنام تروتسكى به لنين در پس نياز انقلاب به حاشيه رفت و هر دو دوشادوش يكديگر طبقه اى را آزاد كردند.

به جرات مىتوان ادعا كرد كه اگر بزرگى و منش انقلابى لنين نبود هرگز تروتسكى چهره مطرحى در انقلاب نمىشد. چرا كه براى لنين همه چيز در " انقلاب" معنى  و تعريف مىشد. سرشت بزرگ لنين فارغ از تمامى منيت هاى خورده بورژوايى بود كه همو سبب مىشد هيچگاه منافع خود را بر انقلاب ترجيح ندهد. به همين علت دست كسى ( تروتسكى) را در شروع انقلاب بالا برد كه 15 سال از او شديد ترين اتهامات  را شنيده بود. تروتسكى تا آن زمان " منشويك " بود و  دوماه مانده به انقلاب اكتبر به " بلشويك" ها پيوسته بود كه تنها بخاطر انقلاب لنين به يارانش تاكيد مىكرد كه " مبادا  گذشته ضد بلشويكى تروتسكى را برخش بكشيد" و تا زمانى كه زنده بود اجازه نداد گذشته تروتسكى را به عنوان سلاحى بر عليه اش استفاده كنند.

 اگر تروتسكى امروز به عنوان يكى از رهبران و مردان انقلاب اكتبر مطرح مىشود تنها و تنها در  درايت و منش انقلابى لنين تعريف مىشود كه براى رسيدن به انقلاب بر هر  آنچه كه ناشى از " من " بود پا مىگذاشت. براى او " منيت و كيش شخصت" افسانه بود. او براى انقلاب از هر چيزى گذشت مىكرد. براى او هر پديده اى در جهان در انقلاب معنى و مفهوم پيدا مىكرد. براستى كه لنين سرآمد بزرگان تاريخ بود. هر فرياد او از هنجره سرخش نشان بهترين خواسته ها براى طبقه اش بود. او يگانه رهبرى بود كه بشريت بخود ديده كه حتى " يك شعار" غير عملى هم سرنداد. لنين هر آنچه كه گفت را عمل كرد. از دهان او حتى يك جمله كه نتواند در پراتيك عمل كند بيرون نمىامد. چرا كه لنين  مرد عمل بود..

    

لنين فارغ از همه دسيسيه ها و نيرنگ ها اما خردمند و قاطع بود. در حالى كه ديگر بزرگان انقلاب به سخنرانى و تهيج توده ها مىپرداختند اما او به ندرت در جمعى ظاهر مىشد و تا دقايق پايانى انقلاب مخفى بود. حتى دو شب مانده به انقلاب كه ناچار بود براى اخرين تصميمات به يارانش ملحق شود چنان لباس مبدلى بر تن كرده بود كه حتى رفقايش هم او را نشناختند. چرا كه " انديشه و تفكر" لنين بود كه خلقى را هدايت مىكرد. چرا كه استدلال و تحليل دقيق و علمى  و عملى اش بود كه سيل توده ها را بدنبال حزبش براه انداخته بود و نه صورت و صدايش.

 

لنين اما شجاع بود ، چون خودش بود. بندرت از ماركس و انگلس فاكت مىاورد. او هر آنچه كه از معلمين بزرگ پرولتاريا اموخته بود را به زبان زحمتكشان كشورش  ترجمه مىكرد. لنين هيچگاه خود را اسير گذشته نكرد و به واقعيتهاى موجود چشم دوخت. او در هزاران اعلاميه و جزوه هايى كه براى مردمش منتشر مىكرد به ندرت نقل قولى را از ماركس و انگلس مىاورد چرا كه  بدرستى مىدانست كه براى توده ها شايد بىاهميت باشد كه ماركس چه گفته بود، بلكه برايشان مهم است كه از شر ظلم و ستم موجود فعلى خلاص مىشدند و لنين چه زيبا هر آنچه كه آموخته بود را در غالبى ديگر برايشان عنوان مىكرد.

بنابراين بىجهت نبود كه حزب " بلشويك" توانست يگانه تشكل انقلاب در كشورى شود كه يك پنجم خشكى هاى كره زمين را بخود اختصاص داده بود.

 

انقلاب اكتبر تابلوى عكس نيست كه هر سال يكبار غبار از رويش بگيريم و بر سر تاقچه بگذاريمش. آن انقلاب بزرگترين درس تاريخ مبارزات بشر بود. درسى كه هر روز و هر روز بايد آن را مرور كرد و دوباره آموخت. ده روز انقلاب كه براستى دنيا را تكان داد هر ساعتش گنجينه اى از آموختنى هاى انقلاب است. آن شبهاى ترس. شبهاى ترس از شكست، شبهاى بحث هاى پايان ناپذير در زير ابرى از دود سيگار، شبهاى اميد به پيروزى و بررسى تناسب قوا. شبهايى كه چشمهاى رهبران انقلاب از بىخوابى هاى طولانى كم سو شده بود. شبهاى شايعه و اتهام و توطئه. شبهايى كه هر دقيقه اش مىتوانست سرنوشت جنگ طبقاتى  را عوض كند. و در اين ميان تنها لنين بود كه از مخفىگاهش آخرين تحليل را ارائه مىداد و آخرين دستورالعمل هاى اجرايى را  به يارانش ابلاغ مىكرد. و يارانش چه متحدانه و بدون هيچ چون و چرايى آن را اجرا مىكردند. تو گويى همگى افسون او شعورش  شده بودند. تا اينكه شب بيست چهارم اكتبر كه لنين در صورت پيك ش ( چرونيفسكى)  فرياد كشيد كه " به آنها بگو همين امشب. يا امشب ، يا هيچ وقت".  و زلزله شروع شد. دژهاى دشمن يكى پس از ديگرى فرو ريخت . ارتش خود را تسليم كرد و براى اولين بار در تاريخ جهان پرچم سرخ در خاك يك كشور به مثابه قدرت پيروز در اهتزار درامد.

 

انقلاب اكتبر را مانند  شهدى گوارا بايد نوشيد.  چرا كه مهمترين تجربه تاريخ مبارزات انسان زحمتكش است.  در چنين ايامى بايد مرور كنيم  آن دوران پس از انقلاب را. دورانى كه ضدانقلاب پس از شوكى موقتى بخود آمد و توطئه ها را شروع كرد. دوران جنگ جهانى و يورش چهارده كشور به خاك سرخ كارگران. دوران محاصره شهرهاى سرخ و اشغال مناطقى از سرزمين زحمتكشان. دوران جدال با اشغالگر و ضد انقلاب. دوران فقر و گرسنگى، از كار افتادن كارخانه ها و صنايع، سوختن زمينهاى كشاورزى و بغارت بردن دسترنج وزحمتكشان توسط نيروهاى مزدور.  دوران شورش آنهايى كه بلافاصله حق شان را از انقلاب طلب مىكردند. دوران ارتش سرخ و شكست ها و فتوحاتش.

بزرگداشت اكتبر يعنى مرور آن ايام.

 

در چنين ايامى بهترين فرصت است كه بار ديگر نگاهى به جدال ايدئولوژيك پس از انقلاب بياندازيم. جدال بر سر قدرت حزب  يا شوراها. نقش شوراها در انقلاب. مبارزه ايدئولوژيك بر سر حزب و دولت . جدال دمكراسى و ديكتاتورى. سركوب و ازادى.  و دوباره ببينيم كه لنين چقدر به  پيشگام طبقه كه در تشكل حزبش معنى پيدا مىكرد اعتقاد داشت كه همان تا مرحله  انحلال شوراها هم پيشرفت. ان زمان هيچ كسى مخالفتى با او نكرد و مخالفتها چند ده سال بعد شروع شد. زيرا كه در آن دوران همگان با چشم خود مىديدند كه ضرورت حفظ انقلاب چقدر مهم بود. انها مىديدند كه حفظ دست اوردهاى انقلاب آنقدر مهم و حياتى است كه گاهى  ناچار بر پا گذاشتن بروى اصول خواهيم شد، چه بسا اگر ماركس هم در حيات خود انقلابى را به چشم مىديد همانگونه عمل مىكردند كه رهبران اكتبر كردند.  آن دوره كسى اعتراض جدى نمىكرد چرا كه همه بخوبى مىديدند هجوم نيمى از كشورهاى جهان به شوروى و شديد شدن جنگ داخلى عملا سبب مىشد كه لنين بدرستى دست به سركوبهاى موقتى بزند. هرچند كه امروز و پس از گذشت يك قرن از ان دوره خيلى ها به همين علت لنين را سرزنش مىكنند، بدون اينكه خود را حتى لحظه اى در ان  شرايط  ديده باشند.

 

نسل ما سالهاست كه مورد هجوم دستگاه هاى دروغ پردازى امپرياليست ها قرار دارد. مليونها كتاب و مجله و راديو و تلويزيون تمام تلاش  خود را بكار بردند كه چهره رهبران بزرگ پرولتاريا را مخدوش كنند. بسيارى كه خود را كمونيست هم مىنامند در اين مسير همگام و همزبان امپرياليسم شدند. كمااينكه مىبيينيم جنبشى كه پس از مرگ استالين و بقدرت رسيدن رويزيونيستهاى خروشچفى به نام " تروتسكيسم" شهرت پيدا كرده  مجدانه در تلاش پاك كردن نام استالين از تاريخ اكتبر هستند. كافى است نگاهى به صدها كتابخانه ماركسيستى بياندازيد تا ببينيد كه چگونه نام و تصوير او را پاك كردند، و چقدر مضحك است كه در لباس " سركوب شده " اينچنين به سركوب تاريخ دست مىزنند.

اما ما كمونيستهاى صادقى هستيم كه نام هيچ كسى را از تاريخ پاك نخواهيم كرد. همانگونه كه امروز در يادمان بزرگداشت انقلاب اكتبر ، از تروتسكى و بسيارى از يارانش كه در پيروزى انقلاب نقش داشتند ياد مىكنيم.

 

يادمان انقلاب اكتبر بايد دوره اى باشد كه ما خود را بار ديگر به انديشه ماركسيسم لنينيسم مجهز كنيم. روند تاريخ نشان داده كه دست شستن از آن انديشه چيزى جز جنگ و نكبت و فقر بيشتر نخواهد داشت. طبقه ما در اين سالها بدرستى تجربه كرد كه دورى از " لنينيسم" يعنى سر خم كردن به استثمار .  در پنجاه سال اخير تلاش زيادى شد كه تاريخ را وارونه تعريف كنند و از انقلاب اكتبر و لنين و استالين اژدهايى دژخيم تصوير كنند كه موفق هم شدند. اما نتيجه پيروزى آنان  چيزى جز نابودى ته مانده انسانيت و بشريت شد؟ ايا سم پاشى بر چهره رهبران بزرگ پرولتاريا چيزى جز تهاجم بىسابقه امپرياليسم و ارتجاع به جان و مال و حيات كارگران و زحمتكشان بود؟

 

دورى از " لنينيسم" و روى اوردن به مظاهر جديد دنياى سرمايه دارى نشان داد كه تنها و تنها بدبختى بشر را ازدياد مىبخشد. پس ديگر بس است. بايد يكبار ديگر برگرديم. به گذشته برگرديم تا راه اينده را پيدا كنيم. بگذاريد  بما "ارتجاعى" بگويند. بگذاريد ما را " سنتى و عقب مانده" بنامند ، بگذاريد هر آنچه كه دوست دارند بگويند و ما چاره اى نداريم جز اينكه بار ديگر با رهبرانمان تجديد عهد كنيم و بار ديگر اثارشان و تجربياتشان را بنوشيم .

 

 

اكتبر را نه تنها بمثابه يك يادمان و خاطره، بلكه به عنوان راه رهايى انسان زحمتكش از يوق ظلم و ستم بكار بنديم.

 

در اهتزاز باد پرچم سرخ اكتبر

گرامى باد ياد رهبران بزرگ پرولتاريا

زنده باد كمونيسم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم مهر 1385ساعت 0:25  توسط سربلند  |