تبليغاتX
علم انقلاب - افسانه از اعتصاب تا قيام

علم انقلاب

ترويج ماركسيسم

 

هيچ حكومتى قادر نخواهد بود بشكل ديكتاتورى تا مادام العمر بر توده ها حكومت كند و بنابرا ميزان قدرتش از سويى و ميزان آگاهى توده ها از سوى ديگر دير يا زود عمرش بسر آمده و در حيات سياسى خود به بن بستى مواجه مىشوند كه براى خلاصى از آن در تلاش تعديل برخى از اعمال سركوبگرانه شان كه مردم از آنها بجان آمده اند خواهند شد. اما مسئله اساسى اينجاست كه اين تعديلها هر چه هم كه شكل راديكالى بخود بگيرد اما عمدتا از سوى همان دستگاه هدايت و برنامه ريزى مىشود و از همين روست كه آنها  در جهت تغييرات پايه اى عمل نخواهند كرد و تنها براى مدتى صوت مسئله را تغيير مىدهند. روزى مسئله آزادى مطبوعات، روزى ديگر حجاب و روابط ميان مردم و زمانى هم مسئله دستمزدها. ولى پرداختن به هر كدام از اين مقولات از سوى دستگاه حاكم همواره از زاويه حفظ قدرت دنبال مىگردد. هرچند كه گاهى فشار هاى توده اى از پايين اين تغييرات را شتابان مىكند اما در نهايت اين طبقه حاكم است كه برنده اين مسابقه بيرون خواهد آمد.

در همينجاست كه بسيارى از جريانات سياسى فريب اوضاع را خورده و ناخواسته تبديل به مجريان سياستهاى هيئت حاكمه مىگردند. زيرا آنان در عوض اينكه مناسبات دقيق جامعه را تحليل كرده و كليدى ترين مطالبات مردم را نشان بگيرند عملا دنباله رو اين و يا آن جريان هيئت حاكمه شده و در همان مسيرى گام بر مىدارند كه قدرت سياسى مسلط نقشه اش را چيده است.

دفاع از مبارزات توده ها در عرصه گوناگون كاملا درست و بجا است اما يك عنصر آگاه و دخالتگر به همين بسنده نكرده و دقيقا مانند طبقه حاكمه او هم نقشه مند حركت مىكند و براى حمايتهايش هم برنامه اى از پيش طراحى شده دارد. عنصر سياسى هيچگاه بيجهت از توده ها دنباله روى نمىكند و حمايتهايش هميشه در جهت رشد آگاهى سياسى آنهاست.

لنين در كتاب چه بايد كرد اينچنين مىگويد:

آگاهي سياسي و فعاليت انقلابي توده ها را با هيچ چيز نميتوان تربيت نمود مگر بوسيله همين افشاگريها... آگاهي طبقه كارگر نميتواند آگاهي حقيقتاً سياسي باشد مگر اينكه كارگران طوري تربيت شده باشند كه بدون استثناء به همه موارد خودسري و ظلم، اعمال زور و سوء استفاده، اعم از اينكه اين موارد مربوط به هر طبقه اي باشد، پاسخ بدهند. آنهم پاسخي فقط از موضع كمونيستي و نه غير آن. آگاهي توده هاي كارگر نميتواند آگاهي حقيقتاً طبقاتي باشد مگر اينكه كارگران در وقايع و حوادث مشخص سياسي و آنهم حتماً روزمره (جاري) ياد بگيرند هر يك از طبقات ديگر جامعه را در تمام مظاهر حيات فكري، اخلاقي و سياسي مورد مشاهده قرار دهند، و مگر اينكه كارگران ياد بگيرند تجزيه و تحليل ماترياليستي و ارزيابي ماترياليستي را عملا در تمام جوانب فعاليت و حيات تمام طبقات و اقشار و دستجات اهالي بكار برند. (چه بايد كرد؟ صفحه 86 ـ 85)

 

اما آيا ما اينگونه عمل كرديم؟ افشاگرى هاى ما تا بحال عموما در سطح افشاى يك يا چند چهره نظام جمهورى اسلامى محدود بوده و مسايلى را افشا كرديم كه خود مردم بهتر از ما آن را مىدانستند. اينكه جمهورى اسلامى جنايتكار است و بر پايه وجود سيستمى فاسد بر سر كار مانده مسايل تازه اى نيست كه گفته باشيم. فقط كافى است كه چند بار همينها را براى مردم تكرار كنيد تا با دهان دره اى از كنارتان بگذرند. زيرا كه انها بهتر از ما به اين مسايل اشراف دارند اما آنچيزى كه آنها نمىدانند نقش سرمايه در بقاى اينگونه رژيمهاست. آنها نمىدانند سرمايه دارى جهانى چگونه و با چه سيستمى رژيمهاى اينچنينى را بطور دايم در اشكال مختلف بازتوليد مىكند. توده ها اينها را نمىدانند و در نهايت همواره دنباله رو بخشهاى مختلف همان هيئت حاكمه و يا گروه هايى خارج از رژيم كه عملا در صدد تثبيت همان مناسباتند تبديل مىشوند.

 

موضوع اين بحث بسيار طولانى است و در اين نوشتار تنها به مسئله كارگران و شعارهايى كه اين روزها از سوى مدعيان چپ تكرار مىشود مىپردازم.

مبارزه طبقاتى در ايران شتاب گرفته و از سوى ديگر جريانانى كه در دوره سكون و آرامش قادر بودند از خود چهره هايى انقلابى و كمونيستى ترسيم كنند بسرعت چهره هاى واقعى خود را نمايان مىكنند.

امروزه شاهديم كه چه گروه هايى در تلاش گرفتن قيوميت جنبشهاى كارگرى هستند و شعارهايشان چيست. آنها عملا  در تلاش پايين آوردن افق مطالبات كارگران هستند. راديكالترينشان شعار " از اعتصاب تا قيام" را طرح مىكنند و با نگاهى " نوستالژيك" به تجربه قيام 57 ، در بهترين حالتش در صدد تكرار همان تجربه شكست خورده هستند. ولى اگر ازشان بپرسيد قيام 57 چه اشكالى داشت كه شكست خورد در عين اينكه مليونها ساعت برايتان از در و ديوار حرف مىزنند اما به اين سئوال مشخص جواب نداده و يا پاسخى ناقص مىدهند.

شكست قيام 57 و تسلط ارتجاع بر آن ناشى از در نظر نگرفتن يه بحث مهم در جنبش هاى اينچنينى بود كه آن چيزى نبود جز " عدم آگاهى توده ها بر ايدئولوژى رهايى بخش و عدم مسلح بودن به علم انقلابى كه لنين طراحى اش كرده بود".

كارگران در آن سالها اعتصاب كردند تا رژيم پهلوى را ساقط كردند اما نمىدانستند بعد از آن چه بايد كنند زيرا كه آموزشش را نديده بودند. در حالى كه لنين در مبارزه با اكونوميستها و رفرميستها هميشه فرياد زده بود كه وظيفه كمونيستها "... مبارزه عليه خودروئي، منحرف كردن جنبش طبقه كارگر از اين تلاش خودجوش و تريديونيونيستي كه بزير بال و پر بورژوازي مي خزد، و كشاندن آن بزير بال و پر سوسيال دمكراسي انقلابي (چه بايد كرد؟ صفحه 49)

ولى چپهاى مدعى مدافع جنبش كارگرى عملا در تلاش تقويت جنبشهاى خودجوش در ميان طبقه كارگرند. آنها از هر چيزى كه بويى از " پيشاهنگ " بدهد بىزارند و بطور مرتب تجربه ساختمان چين و شوروى را در مقابل كارگران مىگذارند و آنها را از قولى بنام حزب مىترساندد كه اين دقيقا همان كارى است سرمايه دارى كرده و مىكند. آنها به توده ها نمىگويند چگونه بايد به اگاهى كمونيستى و انقلابى دست پيدا كنند و همواره مشوق آنها هستند كه " هرچه مىكنيد همان صحيح است". از همين رو نه تنها جنبشهاى آنان را به ركود مىكشانند بلكه از سويى ديگر شانس مسلح شدن به علم رهايى بخش ماركسيسم را هم از آنها سلب مىكنند.

در حالى كه مبارزات خودجوش و بدون نقشه توده ها ممكن است بتواند به سيستم ضرباتى را وارد كند اما در نهايت چون فاقد آگاهى هاى لازم است در يك سطحى باقى مانده و يا خود سبب بازسازى مناسبات استثمارى جديدى مىشود. در سال 57 طبقه كارگر در اتحادى با ديگر اقشار جامعه توانست حكومتى را سرنگون كند اما چندى بعد بسيارى از همان كارگران به پيشانى خود " الله اكبر" نوشتند و راهى جبه هاى جنگ شدند و پايه هاى رژيم را تثبيت كردند. اينجاست كه مىبينيم يك چيزى در آن بين اشكال داشت. ما نمىتوانيم بگوييم كه هر كسى در مقابل نيروهاى مترقى و كمونيستها ايستاد عوامل رژيم و كسانى بودند كه در آن سيستم منافع داشتند. بلكه بسيارى از همان مردمى كه پهلوى را سرنگون كرده بودند جمهورى اسلامى را حمايت كردند. مىتوانيم مدعى باشيم آمار 98 درصدى راى " جمهورى اسلامى ارى" دروغ بود اما با اين ادعا تنها خودمان را گول زديم. درحالى كه بسيارى از آنان همان كارگران و رنجبرانى بودند كه بواسطه عدم اگاهى به جمهورى اسلامى لبيك گفتند. پس چرا بايد دوباره همان تجربه را تكرار كنيم؟ چرا اعتراضات كارگران و اقشار مختلف مردم را با يك اگاهى انقلابى و كمونيستى ممزوج نكنيم؟ اعتصاب به خودى خود هيچ چيزى را تغيير نخواهد داد. بقول لنين " حكومت خود بخود سرنگون نمىشود بلكه بايد آن را سرنگون كرد" و با اعتصاب نمىتوان حكومتى را سرنگون كرد كه هيچ حتى در اثر بىدقتى و عدم توجه به مانورهاى ناگهانى بورژوازى قادر خواهد بود عمر اينگونه رژيمها را بيشتر كند.

اعتصابهايى كه اينروزها در كشور از سوى كارگران برپا مىشود در حيطه چك و چانه زدن بر سر فروش نيروى كارشان است نه چيزى بيشتر. شايد همين بتواند نقطه شروعى براى راديكال كردن اعتراضات خفته  باشد اما ايا كسى از اين نقطه شروع استفاده درستى برده؟ كارگران بايد بدانند كه حتى اگر حقوقشان را دو برابر هم كنند چيزى عوض نخواهد شد و ظرف مدتى كوتاه دوباره مىبينند فقط اسكناسهاى بيشترى دريافت كردند و فقر و مكنتشان دست نخورده. پس تنها راه رسيدن به زندگى كه شايسته اشان است تنها و تنها انقلابى آگاهانه به قصد كسب قدرت سياسى است كه اين ممكن نيست جز مسلح بودن به علم انقلاب.

 

تفاوت عمده اى كه ميان ايدئولوژى لينينى با نظرات چپ ديگر ، بخصوص تروتسكيستها در اين بود كه لنين هر چه كه بر زبان مىآورد را از دريچه ديالكتيكى ديده و آن را به شكلى كه بتوان به عملش دراورد ترجمه مىكرد. اما گرايشاتى مانند تروتسكيستها هميشه در رويا و خيال بودند و هيچكدام از نظريات و حتى رهنودهاى مبارزاتىشان زمينه عملى مشخصى نداشت. بطور مثال توجه تان را به مقاله اى به نام " نكاتى در مورد اعتصابات كارگرى" به قلم م.رازى جلب مىكنم. ايشان مراحل مختلفى از يك اعتصاب كارگرى را در سناريويى ساخت، صندوق اعتصاب را درست كرد، كارگران را به مديريت كارخانه گماشت و حتى سود حاصله از نيروى كار كارگران را بطور عادلانه در ميانشان تقسيم نمود!! گويى بورژوازى با آن يد و بيضايش " بوق" است كه اجازه بدهد بدون اينكه خونى از دماغ كسى بريزد كارگران اينچنين او را خلع يد كنند. در حالى كه سرمايه داران هم درست مانند كارگران خواهند جنگيد. در نظر داشته باشيم كه وقتى از مبارزه طبقاتى صحبت مىكنيم منظور مبارزه اى تمام عيار و كامل ميان دو ايدئولوژى سرمايه دارى و پرولترى است. هر دو طرف براى رسيدن به خواسته هاى خود خواهند جنگيد. اما در سناريوهاى نوشته شده توسط م. رازى ها هميشه يك چيزى بشدت غايب است كه آن چيزى نيست جز همان عنصر " قهر". با تحليل تروتسكيستها فقط كافى است كه كارگران اعتصاب كنند، شيرهاى نفت را ببندند و بدين سان سرمايه داران دمشان را روى كولشان خواهند گذاشت و فرار مىكنند!

جالب اينجاست كه ايشان تحليلش را با رجعت به دوره شوراهاى كارگرى " پتروگراد" مستند مىكند و ايران امروز كه در آن جمهورى اسلامى با تمام توان در تلاش تحكيم پايه هاى خود به كمك امپرياليستهاى اروپايى است را با دوره اى مقايسه مىكند كه " تزار" بواسطه جنگ جهانى در هم پاشيده شده بود و عملا هيچ قدرتى در كشور نداشت. از اين گذشته باز هم برخلاف ادعاى ايشان انقلاب اكتبر برخواسته از اعتصابات كارگرى نبود و شوراهاى مورد اشاره آقاى م . رازى مهمترين كارى كه كردند اين بود كه دولت بىصاحب روسيه را( كشور از هم پاشيده بود و دولتى وجود نداشت) تحويل بورژوازى " كرنسكى" بدهند! انقلاب اكتبر نه به خاطر وجود شوراهاى كارگرى كه عملا بواسطه رشد تفكر و انديشه كمونيست در ميان كارگران انجام پذيرفت. بياد داشته باشيم  در سال 1905 زمانى كه تروتسكى رهبرى شوراهاى پتروگراد را بعهده داشت و فقط به اعتصاب مىانديشيد لنين در بحثى خطاب به او گفت كه" اعتصاب تا كى؟ هيچ دولتى با اعتصاب سرنگون نمىشود، رژيم خودش نمىريزد بلكه بايد آن را برانداخت".    

 

تمام اين نوشتار به معنى  مردود شمردن هرگونه " اعتصاب" در ميان كارگران نيست. بلكه هدف تمركز روى اين نقطه است كه با اعتصاب نمىتوان به انقلاب رسيد. شايد بتوان دولتى را ساقط كرد اما انقلاب خير. تنها راه انقلاب كسب قدرت سياسى طبقه كارگر از طريق ايجاد جنگى اگاهانه و نقشه مند با بورژوازى است. اعتصابها بايد در جهت ايجاد تشكلهاى زيرزمينى و مخفى كه انقلابيون حرفه اى در خود تربيت كند باشد نه  براى  تعيين نرخ استثمار و يا نامه نگارى براى فلان و بهمان سنديكا و گروه هاى بورژوايى خارج از كشور.

 

جرياناتى كه امروز سنگ دفاع از اعتراضات كارگرى را بسينه مىزنند جرياناتى فاقد برنامه انقلابى بوده و برخى از آنها مروج انحرافى ترين خط سياسى در درون جنبش نوين كمونيستى هستند. آنها نه توان راديكال كردن مبارزات كارگران را دارند و نه خواسته اش را. قصد و نيت آنان پايين نگه داشتن سطح مطالبات كارگران و جانشين كردن رفرميسم و اكونوميسم بجاى ايدئولوژى با نشاط و رزمنده لنينيسم است. آنها ده ها اعلاميه در مورد اعتصاب فلان كارخانه و فلان كارگاه منتشر مىكنند اما در هيچكدام اشاره اى به اساسى ترين وظيفه طبقه كارگر كه همان " كسب قدرت سياسى است" نمىكنند. آنها از اينكه طبقه كارگر بايد پيشتاز و خط اولش را بسازد اشاره اى  نمىكنند و حتى در صدد انحرافش برمىايند. آنها روزى بدنبال فلان تشكيلات خارجى و يا داخلى مىافتند و اصرار دارند كه از آنها چهره اى مستقل ترسيم كنند. بحث " ان جى او " ها را مطرح مىكنند ماه ها بر سرش به به و چه چه مىزنند. روزى بدنبال " اى ال او" مىافتند و ماهها جنبش را سرگرم آن مىكنند و در اين بين بشدت مخالف تشكلات راديكال كارگران و بخصوص حزب انقلابيش هستند. چرا؟ چون اينان از همان ابتدا فرض را بر اين گرفته اند كه " انقلاب سوسياليستى در يك كشور غير ممكن است" پس با تمام ادعاهايشان چيزى نيستند جز همان ضد انقلابيونى كه  در روزگارانى نه چندان دور پدرانشان در مقابل رزمندگى و روحيه انقلابى گرى لنين ايستاده بودند و به او لقب آوانتار و هرج و مرج طلب مىدادند.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 20:56  توسط سربلند  |